حتي تاب کاش گفتنت را ندارم. اگر کاشي باشد که من بتوانم کاري کنم تا نباشد....
برش داشتم! با اينکه دل نوشته بود واقعا...
اميرمؤمنان چقدر زيباست کلامش: بگذاريد و بگذريد، ببينيد و دل مبنديد، چشم بياندازيد و دل مبازيد، که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت....
اين نيز بگذرد! 


 


نوشته شده توسط صدرا | پنجشنبه 9 خرداد 1387 , ساعت 12:25 صبح |نظرات ديگران [ نظر]


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[4/6/1387- 1:57 ع] من مي فهمم!
[21/5/1387- 11:0 ع] من دارم ميروم!
[4/5/1387- 5:30 ع] شهيد مي شوم، آري...
[10/4/1387- 10:36 ع] خانه ات کجاست؟
[19/3/1387- 10:44 ع] خوب و قشنگ مي شود ...
[18/3/1387- 4:14 ع] کوچه ي بني هاشم
[14/3/1387- 1:2 ع] براي روح خدا...
[11/3/1387- 12:36 ص] فرصتي براي شيدايي...
[9/3/1387- 12:25 ص] براي تو که اهل شهر نيستي...
[آرشيو شده ها]