شايد بيشتر از يک ساعت گريستم امروز! از داغ امام... نوزده سال است که همين ماجراست و داغي که فروکش نمي کند و زخمي که ترميم نمي شود! خوب شد آن روز واقعه بچه تر بودم! خوب شد. شايد هم حيف شد، ولي مي دانم که کمي اگر بيشتر مي فهميدم آن روز، مرده بودم به يقين.
آدم همان غمي را لمس مي کند که از داغ رحلت رسول الله، قلب مدينه النبي را شکافت.
جگر آسمان خون مي شود...


 


نوشته شده توسط صدرا | سه‏شنبه 14 خرداد 1387 , ساعت 1:2 عصر |نظرات ديگران [ نظر]


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[4/6/1387- 1:57 ع] من مي فهمم!
[21/5/1387- 11:0 ع] من دارم ميروم!
[4/5/1387- 5:30 ع] شهيد مي شوم، آري...
[10/4/1387- 10:36 ع] خانه ات کجاست؟
[19/3/1387- 10:44 ع] خوب و قشنگ مي شود ...
[18/3/1387- 4:14 ع] کوچه ي بني هاشم
[14/3/1387- 1:2 ع] براي روح خدا...
[11/3/1387- 12:36 ص] فرصتي براي شيدايي...
[9/3/1387- 12:25 ص] براي تو که اهل شهر نيستي...
[آرشيو شده ها]