فرق دارد! غزل با مثنوي و دوبيتي و طرح هاي ادبي و قصه و همه اينها فرق دارد. گاهي شعر به دل الهام مي شود، بي خيال وزن و قافيه و رديف. همه چيزش درست است. انگار که به ذهنت الهام شده باشد. غزل فرق دارد...
خسته و تنها هستم. اگرچه تنهايي اش را دوست دارم. دستم همين طوري به قلم رفت براي غزلي که برايتان مي نويسم...
به خاطر تو اين غزل، خوب و قشنگ مي شود
تمام بيت هاي من، خوش آب و رنگ مي شود
مداد بي حوصله ام، براي شرح خوبي ات
خداي واژه مي شود، زبر و زرنگ مي شود!
دلم براي ديدنت، و بوسه ي شبانه ات
بهانه ي قشنگ من، هميشه تنگ مي شود
دلت که مهربان تر از، صفاي مادرانه است
نوبت من که مي شود، محکم و سنگ مي شود
براي من مهم تويي، اگرچه قسمت من از
محبت شديد تو، تير و تفنگ مي شود!
تو فکر مي کني دلم، براي تيغ عشق تو
دچار ذره اي سوال، و يا درنگ مي شود؟
بيا، و با اشاره اي، قائله را تمام کن
وگرنه بين عقل و دل، دوباره جنگ مي شود!
اگر چه شغل شاعري، شيوه ي عاشقانه ايست
به خاطر تو اين غزل، خوب و قشنگ مي شود
[21/5/1387- 11:0 ع] من دارم ميروم!
[4/5/1387- 5:30 ع] شهيد مي شوم، آري...
[10/4/1387- 10:36 ع] خانه ات کجاست؟
[19/3/1387- 10:44 ع] خوب و قشنگ مي شود ...
[18/3/1387- 4:14 ع] کوچه ي بني هاشم
[14/3/1387- 1:2 ع] براي روح خدا...
[11/3/1387- 12:36 ص] فرصتي براي شيدايي...
[9/3/1387- 12:25 ص] براي تو که اهل شهر نيستي...
[آرشيو شده ها]